وقتی از میدان مرکزی شهر رشد کمی دور شدی، متوجه شدی که شهر شبیه یک هشتضلعی عظیم است؛
هر ضلع، یک مرحله از مدل رشد فروش تو.
در اپیزود اول فهمیدی که مشکل اصلی تو “نداشتن مشتری” نیست،
این نقشه در کسبوکار تو چطور است؟
بلکه “دیده نشدن” است.
اما یک سؤال مهم هنوز بیجواب مانده:
اصلاً قرار است کجا دیده شوی؟
در کدام کوچهها و میدانهای این شهر،
مشتریهای ایدهآل تو هر روز راه میروند، جستوجو میکنند، سؤال میپرسند و تصمیم میگیرند؟
اینجاست که راهنمای شهر، یک برگه شفاف نورانی به دستت میدهد و میگوید:
«این نقشه دیدپذیری توست؛
تا این را نکشی، هر تلاشی در تولید محتوا، تبلیغات و بازاریابی،
شبیه فریاد زدن در یک خیابان خالی است.»
نقشه دیدپذیری یعنی چی؟
نقشه دیدپذیری یعنی:
بدانی مشتریهای ایدهآلت کجا وقت میگذرانند
چطور دنبال راهحل میگردند
از چه کانالهایی اطلاعات میگیرند
و در چه لحظههایی آمادهاند برای اولین برخورد با تو
بدون این نقشه، احتمالاً این کارها را میکنی:
در اینستاگرام پست میگذاری، در حالی که مشتریهایت بیشتر در لینکدین هستند
روی سئو وقت میگذاری، در حالی که بازار تو بیشتر دهانبهدهان و رویدادمحور است
برای همهجا محتوا میسازی، اما در هیچجا عمیق و متمرکز ظاهر نمیشوی
نتیجهاش؟
خستگی، فرسودگی و این حس قدیمی:
«من همه کار میکنم، اما جواب نمیگیرم.»
یک مثال ساده از نقشه دیدپذیری
فرض کن یک مدرس دورههای مهارت شغلی هستی؛
مثلاً آموزش مهارتهای اداری، آفیس، یا مهارتهای مورد نیاز کارمندی.
بدون نقشه دیدپذیری، ممکن است:
- فقط در اینستاگرام محتوا بگذاری
- امید داشته باشی از طریق اکسپلور و هشتگ، آدمها تو را پیدا کنند
- گاهی هم استوری دورههایت را تبلیغ کنی
اما وقتی کمی دقیقتر به مشتریهای ایدهآلت نگاه میکنی، میبینی:
- خیلیهایشان کارمندهای فعلی یا جویای کار هستند
- آنها در لینکدین، تلگرام، سایتهای کاریابی، گروههای خاص واتساپی حضور دارند
- برای یادگیری، ممکن است بیشتر در گوگل دنبال «آموزش اکسل برای کار» یا «آموزش مصاحبه شغلی» بگردند
در این حالت، نقشه دیدپذیری تو دیگر فقط «اینستاگرام» نیست؛
ترکیبی است از:
- لینکدین (برای ساخت اعتبار حرفهای)
- چند همکاری با کانالها/گروههای مرتبط با کاریابی
- مقالات سئوشده در وبسایت
- شاید چند وبینار مشترک با مجموعههایی که مخاطب تو را دارند
همین تغییر دید، یعنی حرکت از “تیراندازی در تاریکی” به “حمله هدفمند در میدان درست”.
سه گام برای کشیدن نقشه دیدپذیری کسبوکارت
گام ۱: تعریف دقیق مشتری ایدهآل
اول باید بدانی چه کسی را میخواهی جذب کنی:
- سن، شغل، وضعیت فعلی
- مشکل اصلیاش چیست؟
- الان بیشتر وقتش را کجا میگذراند؟ (آنلاین و آفلاین)
- برای یادگیری/خرید، به چه کسی و کجا اعتماد میکند؟
جواب این سؤالها، پایه نقشه توست.
گام ۲: فهرستکردن کانالهای اصلی و فرعی
بعد، یک لیست صادقانه بنویس:
- الان در کدام کانالها حضور داری؟
- مشتریهایت واقعاً در کدام کانالها هستند؟
- چقدر روی هر کدام سرمایهگذاری کردهای (زمان، انرژی، پول)؟
کنار هر کانال، یکی از این دو را بنویس:
- اصلی (جایی که مشتریهایت جدیتر هستند)
- فرعی (جایی که خوب است باشی، اما اولویت نیست)
گام ۳: انتخاب ۲–۳ نقطه تمرکز
اشتباه خطرناک:
حضور نصف و نیمه در ۷–۸ کانال.
تو در این مرحله فقط باید ۲ یا حداکثر ۳ نقطه را برای تمرکز جدی انتخاب کنی؛
جایی که:
- بیشترین تعداد مشتری ایدهآل تو حضور دارد
- یا کیفیت و احتمال تبدیل بالاتر است
این سه نقطه، ستونهای اصلی نقشه دیدپذیری تو در ۳ ماه آینده هستند.
تکلیف تو در شهر رشد: نقشه دیدپذیری ۳ ماههات را بکش
الان نوبت عمل توست.
یک برگه بردار (یا یک فایل ساده باز کن) و این کارها را انجام بده:
یک جمله بنویس که در آن، مشتری ایدهآلت را توصیف میکنی
- (مثلاً: “کارمندان ۲۵ تا ۳۵ سالهای که میخواهند شغل بهتری بگیرند اما مهارت نرم و مصاحبه بلد نیستند.”)
فهرست کانالهایی که الان در آنها حضور داری را بنویس (اینستاگرام، سایت، لینکدین، واتساپ، وبینار، همکاریها، …)
جداگانه، فهرست کانالهایی را که مشتری تو واقعاً در آنهاست بنویس؛ حتی اگر الان تو آنجا حضور نداری.
از بین این فهرستها، ۲ یا ۳ کانال اصلی را انتخاب کن که تصمیم میگیری در ۳ ماه آینده روی آنها تمرکز کنی.
این ۲–۳ کانال، ستونهای نقشه دیدپذیری تو هستند.
در اپیزودهای بعدی، یاد میگیری در همین کانالها، پیام درست و حضور مؤثر بسازی.
اگر میخواهی نقشه دیدپذیریات دقیقتر و شخصیتر شود …
حالا تو میدانی که مشتریهایت کجا هستند و میتوانی روی چند نقطهی مهم تمرکز کنی.
اما یک مشکل دیگر باقی است:
حتی اگر در جای درست ظاهر شوی،
اگر پیام درست نداشته باشی،
مخاطب چند ثانیه نگاهت میکند و رد میشود.
در اپیزود بعدی، میرویم سراغ این سؤال:
وقتی کسی برای اولین بار با تو روبهرو میشود،
در چند ثانیه باید چه چیزی از تو بفهمد؟